العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
215
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
او را كه دارد برايش توضيح دهد و به او بياموزد - الحديث - 165 - و از همان ( 383 روضه ) : بسندى از امام ششم عليه السّلام كه در بنى اسرائيل عابدى بود و هيچ خود را به كار دنيا آلوده نكرده بود ، ابليس نفيرى زد و لشكريانش گرد او فراهم شدند ، گفت كى مرد فلانيست ؟ يكى گفت : من ، گفت از چه راه ؟ گفت : از راه زنها گفت : تو مرد او نيستى ، او مزه زن را نچشيده ، ديگرى گفت : من از اويم ، گفت : از چه راه ؟ گفت : از ميخوارى و كامجوئى گفت نه ، مرد او نيستى ديگرى گفت : من از اويم ، گفت : از چه راه ؟ گفت : از راه كار خير گفت برو تو مرد او هستى ، رفت در جايگاه آن مرد و برابرش ايستاد و نماز ميخواند ، آن مرد ميخوابيد و آن شيطان نميخوابيد ، او آسايش ميكرد و شيطان نميكرد و همهاش نماز ميكرد . آن مرد كه خود را كم ديد و كارش را خرد شمرد نزد او رفت و گفت : اى بنده خدا بچه وسيله نيروى چنين نمازى يافتى ؟ پاسخش نداد تا بار سوم كه گفت : اى بنده خدا من يك گناهى كردم و توبه كارم و با ياد گناه نيروى نماز يابم ، گفت به من بگو چه گناهى كردى تا من بكنم و توبه كنم و نيروى نماز يابم گفت : برو شهر نزد فلان فاحشه و دو درهم به او بده و بكارش بگير . گفت : دو درهم از كجا بيارم ؟ من نميدانم دو درهم چيه ؟ شيطان از زير پاى خود دو درهم در آورد و به او داد و او با طيلسان خود به شهر رفت و از فلان فاحشه پرسش كرد و مردم ويرا به دو راهنمائى كردند و پنداشتند آمده او را پند دهد ، و نزد او آمد و دو درهم را به او پرت كرد و گفت برخيز ، برخاست و بخانهاش اندر شد و گفت در آى . به او گفت : تو در ژستى نزد من آمدى كه در آن ژست كسى نزد مانند منى نيايد ، حال خود را بگو ، و او بوى گزارش داد و آن زن گفت : اى بنده خدا گناه نكردن آسانتر است از توبه كردن ، و نه هر كسى دسترسى بتوبه دارد ،